اي روبراه! خستگيام را تكان بده
در بادبان بپيچ و به امواج جان بده
تا اين جزيره هيچ نگاهي نميرسد
باران ببار بر من و رنگين كمان بده
پارو بزن به سمت صميمانه تنم
بر ماسهها حضور خودت را نشان بده
در فصل پرتقال دلم تلخ ميزند
اين ابر را كنار بزن، آسمان بده
در جرعه تو حنجرهام باز تر شدهست
دستت درست، باز ازين استكان بده
دستانمان ــ كه لال چپيدند توي جيب ــ
را ...
] ضايع است، حرف زدن يادمان بده[
دستانمان ... و قافيهها را رديف كن
يك طرح ايدهآل به اين داستان بده
دارد تمام ميشود اين بشكههاي آب
اي ناخدا، ترا بهخدا، بادبان بده
بايد ازين جزيره سفر كرد ــ لعنتي!
باور نميكني كه چقدر حالمان بده.
علی میر افضلی
سهراب سپهری
دوست نويسنده خوبم
من تحليلگر سياسي نيستم . اما نگرانم و به گمانم بدانم بازي رواني يعني چه و اي كاش اين بازي شوم فقط من را تحت تاثير قرار مي داد. من فقط نگران اين لحظه يا وقوع جنگ – كه به قول شما و بيشتر تحليلگران سياسي بعيد مي نمايد – نيستم . من نگران راهایي هستم كه ايران سالهاست خود را بی پروا در مسيرهای خطرناك آن می اندازد و با تمام سرعت و به عبارتي تخته گاز هم مي تازد ولی هر چه می گذرد بیشتر در می یابیم که به تركستان هم نيست...گيريم جنگي هم در كار نبود. ولي به گمانتان همين جنگ رواني كه در خارج از مرزها سرطان وار در كشورهاي ديگر و عليه ايران پيشروي مي كند با ايران و آينده اين سرزمين كه به اندازه كافي عقب افتاده چه خواهد كرد؟ حتا اگر نتيجه اش فقط تحريم بيشتر باشد... مي دانيد تحريم يعني چه؟ يعني سقوط پي در پي آنهمه هواپيماي توپولوف و آنتونوف و هزار كوفت و زهر ماروف ...كه هواپيماهاي مدرن را به ما نمي دهند و قطعات يدكي همين مصيبتها هم دست نيافتني است و تنها مي توانيم بگوئيم مرگ بر آمريكا! و اين نمونه اي كوچك است... خوب به ياد دارم هنگامي كه آنها گفتند مي خواهيم به افغانستان حمله كنيم و همان تحليلگران سياسي خبره گفتند بسيار بعيد است و جامعه جهاني مخالف است و افغانستان ويتنامي ديگر خواهد بود و چه و چه وچه... و بعد حمله كردند واينها فقط توانستند تماشا كنند و جيغ و فرياد كه هاي...مرگ بر آمريكا!!! بعد آنها گفتند به عراق حمله ميكنيم ! اين ديگر غير ممكن بود. محال است! جامعه جهاني و سازمان ملل كه هيچ خود آمريكايي ها هم مخالفند آنهم به شدت! مگر ممكن است همزمان در دو كشور جنگ به راه بيندازند؟ و چه و چه و چه...و بعد حمله كردند و اينها فقط تماشا كردند و نگران بودند و گاهي فغان و فرياد كه مرگ بر اين آمريكاي لعنتي!...
بسيار خوب ايران نه افغانستان است و نه عراق. جنگي هم در كار نخواهد بود ... برويم وبلاگمان را بخوانيم و داستانمان را بنويسيم . راستي مي دانستي اينترنت جهاني هم مال آمريكاست؟ و اگر اشتباه نكنم تحت پوشش وزارت دفاع همان كشور! و البته اينرا حق خود مي داند كه اگر خواست و كشوري را لايق استفاده از آن نديد مي تواند محرومش كند؟ و اين تهديد را هم كرده! و جايي مي خواندم فلان سرور كانادا كه ميزبان حدود 4000 سايت ايراني بوده ناگهان و بدون اطلاع قبلي تمام آن سايتها را مسدود كرده و بعد گفته كه به هر مرجعي در دنيا مي خواهيد برويد و شكايت كنيد خسارتتان را مي پردازيم اما اطلاعاتتان را پس نمي دهيم!... به ما چه وبلاگ ما كه شكر خدا هنوز قرص و محكم و سرپاست!
بگذريم ...نمي گويم حالا بنشينيم و هي بر سر خود بزنيم و آه و فغان كنيم ... ولي به نظرم حكايت ما به كساني مي ماند كه در خانه اي زندگي مي كنند كه با هر بادي كه مي وزد صداي ناله سقف و ستونهايش خطري نزديك را هشدار ميدهد. بيرون هم سرما و تاريكي و بيابان بيداد مي كند و به هر حال چاره اي جز در خانه ماندن نيست ...ولي بي خيالي و بي تفاوتي هم درست نيست و بايد لااقل موقتي هم كه شده كاري كرد.
مي دانم هميشه هم نمي شود به اين چيزها فكر كرد كه تحمل ذهن و روح آدمي هم حد و اندازه اي دارد و گاه چاره اي نيست جز زدن بر طبل بي عاري – كه آنهم عالمي دارد...-
پ.ن: من اون همه رنگ کاری کردم و بدبختی کشیدم ...خودم به جهنم ، تکلیف خونه چی میشه؟ اصلن غلط می کنن حمله کنن ! مگه کشکه؟! ... بابا من اعصاب ندارم ...اینا چیه تو وبلاگاتون می نویسین؟...
خلاصه...
چرخ گردون چرخید و ...چرخید و ... چرخید ....تا بالاخره این یارو هم گرفتار شد و شد آنچه نباید(بخونید باید!) می شد!
یه سری به این مرتیکه وبلاگ نویس بزنید بد نیست![]()
پ.ن: از شوخی گذشته قبولش دارم، کارش درسته.
جواب ۱: الهی جز به جیگرشون بخوره که جوونای مملکتو به این روز انداختن...همه یا مفنگین یا علاف یا...
جواب ۲: آقا بالاخره خدایی هست آخر عاقبتی هست... واگذارشون می کنیم به خودش...
جواب ۳: ایشالا امام زمان ظهور می کنه و ...
جواب ۴: عزیز من اینا همش توطئه های آمریکا و اینگیلیسه که ما رو برای منافع خودشون به این روز انداختند...قبول کن!
جواب ۵: ما باید پاسدار خون شهدا باشیم...اونایی که در خط انقلاب نیستند...فلان فلان همشون!
جواب۶: حسین...یع! حسین...یع! حسین...یع! ...فدای لب تشنت یا ابا عبدا...
جواب ۷: همش تقصیر این احمدی نژاد فلان فلان شده اس...
جواب ۸: خفه شو مرتیکه ...هیمین خاتمی بود اومد تر زد به همه چی رفت...
جواب ۹: به من فش میدی؟...بیگیر...دوپ!!!
جواب ۱۰: خدا کنه امریکا حمله کنه...
جواب ۱۱: زبونتو گاز بگیر ...خدا نکنه...
جواب ۱۲: رفراندم آقا...رفراندم..
جواب ۱۳: فقط انقلاب...یه انقلاب دیگه...
جواب ۱۴: که چی بشه...باز دوباره بی ناموس بازی و...؟
...
...
جواب ۶۹،۹۹۹،۹۹۸: جمله مجنونند و لیلای وطن در دست غیر
هی نشسته صحبت از لیلا و مجنون می کنند...
جواب ۶۹،۹۹۹،۹۹۹: بابا ول کن ...زندیگتو بچسب ...میان میگرن می بندنت به اخیه ها!!!
جواب ۷۰،۰۰۰،۰۰۰ و خورده ای: فایده نداره...هر کاریم کنی همینیه که هست...
اين پست مخمل بانو رو حتما بخونيد و همينطور اين پست جالب زن زمانه
تو گير و دار جم و جور كردن بر خوردم به مجله هاي قديمي ... "دانستنيها" -كه عاشقش بودم- " جوانان امروز" - كه به گمونم هنوز چاپ ميشه...دقيقا نمي دونم- " زن روز " - زن روزاي زمان شاه رو مي گم! كه فك كنم مال خواهرام بوده!-....و بالاخره "كيهان بچه ها"...اون موقع ها با كيهان بچه ها خيلي حال مي كردم. با قصه ها و شعراش ... آدمايي كه زندگيشونو گذاشته بودن روي كار براي كودكان و نو جوانان... -بگذريم از جهت گيريهاي سياسي خيليهاشون كه بعد ها فهميديم- اما انصافا خيليهاشون كاراي واقعا دوست داشتني از خودشون به يادگار گذاشتند...مثل : " اسدا...شعباني- جعفر ابراهيمي(شاهد) - رضا رهگذر ( قصه ظهر جمعه که یادتونه)- مصطفي رحماندوست ( كه هميشه شعراشو دوست داشتم با اون تيپ هميشه ثابت و قيافه و صداي مهربونش)-هوشنگ مرادي كرماني و عباس یمینی شریف و ...
اين شعر شعباني رو هميشه دوست داشتم خلاصه اینکه بدجوری هوای اون روزا رو کردم...
پاره شد لحاف ابر توي آسمان
ريخت بر زمين پنبه هاي آن
پشت شيشه چشم من مانده بي قرار
روي شيشه گشته است از بخار تار
مي كشم به شيشه دست مي شود سفيد
مي توان درخت را پشت شيشه ديد
برف روي شاخه ها مثل پشمك است
آن درخت كوچه مان شكل لك لك است
مي كند كلاغكي قارو قارو قار...
گربه اي ميان برف مي كند فرار...
مي رسد كسي ز راه توي برف و باد
خنده مي كند به من شاد شاد شاد
مي دوم به سوي او مي زنم صدا
آمدي پدر بزرگ ...زودتر بيا...